X
تبلیغات
♀ ☺♂قلبـــــــــهــای بیـــــــقـرار♀ ☺♂
΄ -.΄ ' ` ΄ - خـــــــدایا در انجمـــــــاد نــگاه های ســـرد دلـــــم برای جهـــنمت تنگ شده
دوستت دارم بيشتر از انكه تصور كني

دوستت دارم حتي اگر تو مرا دوست نداشته باشي

دوستت دارم بيشتر ازمعناي واقعي دوست داشتن

دوستت دارم همچو طلوع آفتاب در صحرگاه عشق

دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داري

دوستت دارم از تمام وجودم با احساس پر از عشق محبت

دوستت دارم چون تو را مي خواهم حتي

 

 

مخاطب خاص

+ نوشته شده در  شنبه 1392/06/02ساعت 13:40  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

 قطار , پنجره و انتظار یعنی من

صدای نبض و نفس بی شمار یعنی من

سکوت , خواهش یک اضطراب در باران

نگاه ابری بی اختیار یعنی من

فضا, فضای مه آلوده ی غم انگیزی است

سفر سروده ی این روزگار یعنی من

کویر , حسرت چشمه سراب دریاها

و جاده های بدون سوار یعنی من

رسید لحظه آخر سکون و سوت قطار

تلاش ممتد یک بی قرار یعنی من

رسیده ام به ترانه بهانه عاشق

مسافری نرسیده به یار یعنی من
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/10/04ساعت 9:14  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

.‎تـــــــو که مــــــیدونی همه ی عـــــــمرمو اونجا گـــــــــذاشتمو رفتم


تـــــــــو که مــــــیدونی بــــــجزاغوش تــــــو جایی نداشــــــتمورفتم


اگــــه رفتمو تــــــو سراغمو نمـــــیگیری هنوزم که هـــــــــنوزه


اگــــه بجـــــزخودم کســـی نـــیست که دلــش برای من بســوزه


نــــــه نمیدونی اخـــــه همه ی غمامـــــو بهت نگفـــــــــتم


نـــــه نمیدونی اخـــــه نخواســـتم ازچـــــشم تو بیفــــــتم


نـــــه نمیگفتم اخـــــه تحمل غــــــم منو نداری


نــــه نمیگفتم اخــــــه میترســـــیدم بری تنـــــــــهام بذاری


بـــــــــگو فهمیدی وقتی میرفتم نـــــــــگران خودم نبودم


غـــــــــم ایندت بدجوری نشسته بـــــــــود توی همه ی وجودم


اگـــــــه تصویری ک ازم تو ذهنت بودوخــــرابش کردم


بخاطـــــرخودت دیگه ازم نخـــــــــواه که پیش تو برگـــــــــردم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/09/23ساعت 11:26  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

گالری عکس محرم

 

 

 

 

گالری عکس محرم

 

ارباب صدای قدمت میاید/ هنگامه ی اوج ماتمت میاید

مادرتاب وغم تو میسوزیم/ یک روز دگر محرمت میاید

ایام عزای امام حسین علیه السلام تسلیت

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/08/25ساعت 10:44  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

قصه از هنجره ایست که گره خورده به بغض

 

     صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

 

              یک طرف خاطره ها یک طرف پنجره ها

 

                 در همه اواز ها حرف اخر زیباست

 

                        اخرین حرف تو چیست؟که به ان تکیه کنم

 

                                  حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/07/27ساعت 12:39  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

سلام دوستای خوبم

 

ماه رمضانتون مبارکنماز روزه هاتون قبول وقت نمیشه به همه تون سر برنم واسم دعا کنید

 

فعلا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/05/05ساعت 9:29  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم

در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم

منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر روی شانه هایت بگذارم....

از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق بریزم

منتظر لحظه ای ‌مقدس که تو را در آغوش بگیرم

بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم

وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم

آری من تو را دوستـ دارمـ

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/04/19ساعت 12:41  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

شب است و باز

تنهايي ها آرام آرام

مرا در گور ياد تو خاك ميكند...

بي تو زنده ماندن در اين غربت مرگ است!

لحظه لحظه عمرم نام تو را فرياد مي كشد

نمي دانم

تو دل مي شكني و من بر دار مي شوم!

بي تو زنده ماندن چند خط است

كه تا مردن مي كشم

بشمار گذران ثانيه ها را

 چقدر سكوت زيباست...

...

چقدر تنهايي سخت است و دردناك...

خداحافظ زندگی...

                                                          امضا :  اهدایی یک دوست

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 11:36  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

یــــــه روزی عاشــــــقش بودمــــــ

چــــــه روزهــــــایی روســــــرکردم

باهــــــام غریبــــــه بود امــــــا

یه جــــــوری عاشــــــقش کردمــــــ

ما دوتا همنفــــــس بــــــودیــــــم

قســــــم بـــه قطــــــره اشکــــامون

امــــــاقســــــمت نشــــــد باشیــــــم

حــــــالا خــــــالیه دستــــــامــــــون

مــــــنم عاشــــــقترین بــــــودمــــــ

تو چشــــــماش عشــــــق رومیخوندم

یه عمــــــری ضــــــربه ها خــــــوردم

ولــــــی بازم پیــــــشش مونــــــدم

منــــــو دل هــــــر دومون مــــــردیم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 11:50  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

نرفــــــته قولــــــم ازیادمــــــ

هنــــــوزم ســــــاده وصــــــافمــــــ

دارمــــــ انــــــداره ی قــــــلبت

با اشــــــکات عــــــشق میــــــبافمـ

تــــــا روزی کــــــه تــــــو بــــــرگردی

بــــــه این در خیــــــره میــــــمونمـ

اگــــــر چــــــه دوری از دستــــــم

تو دوســــــم داری میــــــدونــــــمــ

هنــــــوزخالیــــــه جاتــــــ اینجــــــا

هنــــــوزم من وفــــــادارمــــــ

هنــــــوزم توی ایــــــن خونــــــه

من از هــــــرچی دوتــــــا دارمــــــ

یه وقــــــتایی دوتا بشــــــقاب میچینم

تو میــــــــــــگی سیــــــرمــــــ

یه وقتــــــایی بدون توبــــــاهــــــات

مهــــــمونی میــــــگیــــــرمــــــ

منــــــم کابــــــوس شبــــــهاتو

تویــــــی رویــــــای هــــــر روزم

واســــــه هــــرشــــــب دعــــــاکردن

دارمــــــ سجــــــاده میــــــدوزم

دوســــــــــــتت دارمــــــ
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/11/27ساعت 11:50  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز 

تو عصر برجای بلند *.* توعصر ادم اهنی

توعصری که هرکی میاد*.*اخرمیشه ی رفتنی

توعصری که پاره میشن*.*نامه هامثل رشته ها

برای هم غم میارن*.*مردم جای چش روشنی

توعصری ک عاشقیا*.*مال روزای اوله

پرپرمیشه شبیه یاس*.*اب میشه مثل بستنی

توعصری ک دوست دارم*.*به گفتن اسونه ولی

کمترمیشه پیداکنی*.*ی ادم دوس داشتنی

توعصری ک چشا*.*جای کتاب واست قصه میگن

امادریغ ازچشای*.*پراز سوال وخوندنی

توعصری ک حرفاباید*.*همش پیش خودت باشه

چقدشکنجه ت میکنه*.*این حرفای نگفتنی

توعصری ک معشوقه ها*.*مثل لباس عوض میشن

روی طناب خاطره*.*میشن لباس شستنی

تو عصری ک تنهامیشی*.*دلت میخواد کسی باشه

اما کسی نی ک باهاش*.*بشینی وحرف بزنی

توعصری ک تامیری و*.*دل میسپری دست کسی

بهت میگه یاکه میگن بایدازش دل بکنی

فقط ی ارزو دارم*.*که هم محاله هم بزرگ

‏*‏.*من ارزودارم ک توبگی فقط مال منی*.*
+ نوشته شده در  شنبه 1390/09/26ساعت 9:27  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

آیا شما هم به این مورد تا حالا برخورد کرده اید؟؟:

شدم با چت اسیر و مبتلایش// شبا پیغام می دادم برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم// تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد// زدست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله زموهای کمندش// کمان ِابرو و قد بلندش
بگفت چشمان من خیلی فریباست// زصورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من// اسیرش گشته بیمارش شدم من
زبس هرشب به او چت می نمودم// به او من کم کم عادت می نمودم
دراو دیدم تمام آرزوهام// كه باشد همسروامیّد فردام
برای دیدنش بی تاب بودم// زفكرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم كه وقت آن رسیده// كه بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم كه قصدم دیدن توست// زمان دیدن وبوییدن توست
زرویارویی ام او طفره می رفت// هراسان بود اواز دیدنم سخت
خلاصه راضی اش كردم به اجبار// گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه وقت و روز موعود// زدم ازخانه بیرون اندكی زود
چودیدم چهره اش قلبم فروریخت// توگویی اژدهایی برمن آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا// بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قد رعنا// كمان ِابرو و چشم فریبا
مسن تر بود او از مادر من// بشد صد خاك عالم بر سر من
زترس و وحشتم از هوش رفتم// از آن ماتم كده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم دیدم كه اونیست// دگر آن هاله ی بی چشم ورو نیست
به خود لعنت فرستادم كه دیگر// نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به « جاوید» // به شعر آورد او هم آنچه بشنید
كه تا گیرند از آن درس عبرت // سرانجامی ندارد قصّه ی چت
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/07/06ساعت 9:42  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

سلام دوستان خوبید براتون جک باحال گذاشتم یکم دلمون واشه

 

 

علم بهتر است یا ثروت؟ ثروت! پـَـــ نــه پـَـــ علم؟

*************************

زنگ زدم ۱۱۵، میگه آمبولانس میخواین قربان؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه پلیس ۱۱۰ میخوام, بقیش هم آدامس بدین!

*************************

رفتیم بلیته کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟ پـَـــ نــه پـَـــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد

*************************

مهمون اومده خونمون مرغ عشق هامو دیده رو لوستر میگه : مرغ عشقن اینا ؟؟؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ گونه نادری از میمون های بالدارن که فقط در شمال خونه ما رو لوستر زیست میکنن …

*************************

رفتیم کوه … دارم چوب جمع میکنم … میگه می خوای با چوبا آتیش درست کنی؟ پـَـــ نــه پـَـــ پشت دریاها شهریست قایقی خواهم ساخت …

*************************

به مامانم میگم: فکر کنم دیگه وقتشه از تنهایی در بیام،هر چی باشه بیست و شش سالمه مامان… میگه: یعنی زن میخوای پدرسوخته؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ یه داداش توپول موپول میخواستم روم نمیشه مستقیم به بابا بگم.

*************************

رفتم نیم ساعت زیر آفتاب واستادم تو صف نونوایی بعد که نوبتم شده نونوا میگه نون میخوای؟گفتم پـَـــ نــه پـَـــ اومدم بت سلام اقدس خانمو برسونم!

**************************

بازی پرسپولیس شروع شده بود تازه . دوستم بهم SMS زد : گل !!! گفتم : کی زد ؟؟ مس ؟؟؟ گفت : پـَـــ نــه پـَـــ پرسپولیس

به داداشم میگم مگس نشسته رو مانیتور،میگه بکشمش میگم پَ نه پَ بهش بگو بیاد عقب چشاش ضعیف می‌شه پـَـــ نــه پـَـــ

**************************

به معلممون میگم آقا اجازه هست بریم دستشویی ؟!!! میگه واجبه ؟!!! پـَـــ نــه پـَـــ مستحبه !!!
دستمو بردم بالا میگم استاد؟ میگه کاری داری؟ میگم پــــَ نــه پـَـَــ خواستم بگم استاد می فرمودیه …….بفرمی

*************************

میپرسه بازی کیه با کی؟ میگم استقلال تراکتور … میگه لیگ برتره ..میگم پـَـــ نــه پـَـــ مقدماتی یورو ۲۰۱۲ است تیم کم داشتن اومدن از اینجا تیم ببرن

*************************

دارم با تلفن حرف میزنم. بابام میگه دوست دخترت بود؟ پـَـــ نــه پـَـــ ژاک شیراک بود درمورد مناغشات اخیر خاور میانه نظرمو میخواست!!!!

*************************

بچه داییم به دنیا اومده .. همه خوشحال و اینا .. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخواین براش اسم بذارین؟ پـَـــ نــه پـَـــ میخوایم همین جوری ولش کنیم اسمش بشه:… نیو فولدر!!

*************************

دم کوه زنگ زدم به دوست دانشگام میگم بجنب بچه ها همه جمع شدند منتظر توایم!
میگه بچه های خودمون؟
میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ بچه های شیرخوارگاه آمنه رو میگم که منتظرند بیای ژانگولر بازی از خودت درآری بخندند

*************************

تو یه ساختمون نیمه کاره با کلاه ایمنی وایسادم
کارگره میگه مهندس کلاه گذاشتی آجر تو سرت نخوره؟
گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام آقای ایمنی بیاد با هم کلیپ انیمیشن بازی کنیم

*************************

از بچه ای میپرسند: میدونی کدوم حیوانی است که بما شیر و ماست و کفش و لباس میده؟

بچه میگه: بابام

 

 

پدر بچه ای به معلم میگه : آقا ... خوب منو نگاه کن ببین من گاوم؟...

معلم میگه: اختیار دارین آقا ... این حرفها چیه؟...

پدر میگه : پس چرا به بچه من گفتین   گوساله   ....؟

 

مادری به دکتر تلفن کرد و گفت : آقای دکتر ... بدادم برسید .... بچه من مداد قورت داده...

دکتر میگه : من الان میام اونجا....

مادر میگه : تا شما بیائید من چه کار کنم؟...

دکتر میگه: شما میتونید با خودکار بنویسید.



یک نفر از یک کیوسک تلفن خارج میشه ... ازش میپرسن : سالمه ؟...

میگه : آره ... ولی آفتابه نداره....



یک نفر را دار زدند ... اون بالا که رفت بزحمت داد زد و گفت: صبر کنید ... صبر کنید.... یک حرف دارم

ناچار او را پائین آوردند و گفتند : چیه .... چی میگی؟

گفت: بابا داشتم خفه میشدم....



یکی زنش را کتک میزده ... ازش پرسیدن چی کار کرده که میزنی ؟....

میگه : نمیدونم .... اگر میدونستم میکشتمش


دو تا شکارچی با هم صحبت میکردند ... یکی از آنها از دیگری پرسید: اگر یک خرس بهت حمله کنه ... چه کار میکنی:

دیگری گفت: فورا با یک گلوله میکشمش...

- اگر گلوله توی تفنگ گیر کرد چی ؟..

-فورا با قنداق تفنگ بهش حمله میکنم...

- اگر قنداق تفنگ خورد به یک درخت و شکست چه کار میکنی ؟

-با یک چاقو بهش حمله میکنم...

-اگر چاقو همراهت نبود چی؟

مردک ناراحت شد و گفت: فلان فلان شده ... اول بگو ببنیم تو رفیق منی یا رفیق خرسه؟....

 

 

یک میلیاردر وقتی از درب هتلش خارج شد ده دلار به نگهبان انعام داد.

نگهبان گفت : قربان ... پسر شما هر وقت بیرون میآیند صد دلار بمن میدهند.

میلیاردر گفت: آخه اون یک پدر میلیاردر داره .... اما من یتیمم و پدر ندارم....
!

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/05ساعت 11:16  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

دلم گریه می کند

امشب که زخم های دلم گریه می کند

تنها ولی برای دلم گریه می کند

هم اشک ها به گریه مجالی نمی دهند

هم زخم ها به جای دلم گریه می کند

در این سکوت غم زده فریاد بی کسیست 

پیوسته با صدای دلم گریه می کند

دیگر به خاطرات تو دلخوش نمی شوم 

هر چند که پا به پای دلم گریه می کنند

 بر من مگیر خورده که دلدادگان شهر

هرشب به های های دلم گریه می کنند 

کار من از طبیب گذشته ست و دشمنان

 بر درد بی دوای دلم گریه می کنند

حالا که عشق بود و نبود مرا گرفت

 پیر و جوان برای دلم گریه می کنند

آب از سرم گذشته واین تکه ابر ها

 دارند در عزای دلم گریه می کنند

فریاد عشق می شوم و شاعران شهر

شب ها در انزوای دلم گریه می کنند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/05ساعت 10:21  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 


 

only god

کنارم هستیو اما دلم تنگ میشه هر لحظه........

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه.........

کنارم هستیو بازم بهوونه هامو میگیرم.........

میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم.......

یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم........

از اینجا تا دمه در هم بری دلشوره میگیرم............

فقط تو فکر این عشقم توفکر بودنه با هم............

محال پیش من باشی برم سرگرم کاری شم.........

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم............

روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوست دارم........

تو هم مثله منی اما از این تنهایی ازاری............

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری..........

                       یه جورایی خود آزاری...............

‍ برای یاس بر احساسم
+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 14:11  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

من از عهد آدم تو را دوست دارم

از آغاز عالم تو را دوست دارم

چه شب ها من و آسمان تا دم صبح

سرودیم نم نم ؛ تو را دوست دارم

نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !

من ای حس مبهم تو را دوست دارم

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم

به اندازه ی غم تو را دوست دارم

بیا تا صدا از دل سنگ خیزد

بگوییم با هم : تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد همآواز با ما :

تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم .



+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 13:56  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز 

عمریست که شبها به خدا خواب ندارم

دیگر هوس دیدن مهتاب ندارم

ای عشق خدا به نام پاکت سوگند

من در دو جهان غیر تو ارباب ندارم


+ نوشته شده در  شنبه 1390/06/19ساعت 13:50  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز 

حس میکنم تورو تو هرشب خودم

من عاشق همین احساس تو شدم

حست جهانمو وارونه می کنه

ارامشت منو دیونه می کنه

حس میکنم تو رو یک عمر تو خودم

بازم بمن بگو دیر عاشقت شدم

کشتی غرورمو دیونگی کنم

بازم منو بکش تازندگی کنم

می میرم از جنون تا گریه میکنی

بابغض هرشبت با من چه میکنی

چشمای خیست رو روبغض من ببند

من گریه میکنم حالا برام بخند

من درکنار تو دریای خاطرم

وامیکنی درو بی تو کجا برم
+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/05/17ساعت 13:8  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/04ساعت 12:15  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

این روزا  خیلی دلم خسته شده از روزگار نامرد .

داره بد باهام تا می کنه کسی رو خواستن

و نرسیدن بهش مثل بدترین  ضربه های تبر به

درخته. نمی خوام مثل یه درخت بشکنم

مرگ روزام رو بینم و خسته از روز و شب بشم

بشینم تنها و بی یار.

حتی نتونم با مادر دلسوز و نازم درد دل بکنم

 چه باید بکنم از خدا شکایت بکنم یا از بنده خدا .

میدونم شاید کفر باشه / ولی به خود خدا قسم

اگر من خدا بودم. نمیذاشتم حتی یک نفر

به من احتیاج پیدا می کرد .

کاری میکردم همه عشقا بدون هیچ دردسری

به هم برسن باهم باشن و فقط خوبی بین

عشقهای واقعی ماندگار میشد .

خودمم فکر میکنم چیز زیادی نیست

از خدا خواستن که به عشق زیبا رسیدن

رو به همه ارزانی ببخشه . چون استادی میگه

خدایمان گناهکارترین عشقها را هم

به سوی خود میخواند و گناهانشان را میبخشد ...


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/05/04ساعت 11:17  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

کارت پستال درخواستی طراحان

نمیدونم چی شد ک اینجوری شد؟

نمیدونم چند روزه نیستی پیشم؟

اینا رو میگم ک فقط بدونی

دارم یواش یواش دیونه میشم

تاکی به عشق دیدن دوبارت

تو کوچه ها خسته بشم بمیرم؟

تاکی باید دنبال تو بگردم

از کی باید سراغتو بگیرم

قرار نبود چشمای من خیس بشه

قرارنبود هرچی قرارنیست بشه

قرارنبود دیدنت ارزوم شه

قرارنبود که اینجوری تموم شه

یادت میاد ثانیه های اخر

گفتی میرم اما میام به زودی

چشمامو بستم نبینی اشکمو

چشمامو وا کردم و رفته بودی

قرارنبود منتظرت بمونم

قرار نبود بری و بر نگردی

از اولش کناره من نبودی

اخرشم کاره خودت رو کردی

قرارنبود چشمای من خیس بشه

قرار نبود هر چی قرار نیست بشه

قرار نبود دیدنت ارزوم شه

قرار نبود که اینجوری تموم شه

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/04/15ساعت 8:57  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

سلام دوستای گلم  

 

من سفرم جای همتون خالی

 

اگه نشد خبر بدم دلگیر نشید

 

مواظب خودتون باشید فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/05ساعت 18:58  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

به اغوش تو محتاجم برای حس ارامش

برای زندگی باتو پراز شوقم پراز خواهش

به دستای تو محتاجم برای لمس خوشبختی

واسه تسکین قلبی که براش عادت شده سختی

به چشمای تو محتاجم واسه تعبیراین رویا

که بازم میشه عاشق شد تواین بی رحمی دنیا

به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه

بذار دنیای بی روحم به لبخند تو زیباشه

به تو محتاجم و باید پناه هق هقم باشی

همیشه ارزوم بوده ک روزی عاشقم باشی



Just f0r l0veeeeeeeee $$$$$$
+ نوشته شده در  شنبه 1390/03/28ساعت 11:53  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 


در روزگاران قدیم جوانی یک دل نه صد دل عاشق دختری زیبا رو می شود

با خانواده به خاستگاری اش میرود


و جواب مثبت می گیرد

ولی افسوس بعد از چند روز دختر ابله می گیرد

و کل پوستش پر از ابله می شود

به طوری که به زشت ترین دختره روستا تبدیل میشود

در این بین پسر یکباره بینایی اش را از دست میدهد و کور میشود

خلاصه پس از چندی ازدواج ان دوصورت میگیرد

و همه ی اهل ده برای بخت بده انها گریه می کنند

حدود 20سال با عشق و علاقه درکنار هم زندگی میکنند

دختر بیمار میشود و می میرد

بعد از مراسم خاک سپاری پسر چشم هایش را باز میکند

همه ی اهل روستا تعجب میکنند و از پسر میپرسند

چه شد که بینا شدی؟؟؟؟

او که 20 سال پیر تر شده بود جواب داد

من فقط شرط عشق را بجای اوردم

عشق یعنه چشم بستن بر عیبهای معشوق


‏@‏@@@@#######@@@@@@

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/17ساعت 13:19  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

و                            وقتی که بچه بودم##گهواره جای من بود

دستان کوچک من##بسته به پای من بود

قنداقه ام همیشه##پاک و تمیز و زیبا

مادر به خنده میداد##تحویل دست بابا

اهنگ قلب مادر##اهنگ خواب من بود

همپای قصه هایش##اوقات ناب من بود

مادرچقدر خوبی##مانندماه وخورشید

تابنده ای همیشه##دراسمان امید

مادرنگاه خود را##تقدیم اسمان کرد

اغوش گرم خودرا##ازبهرم اشیان کرد

روز مادر رو به تموم مادرای دنیا تبریک میگم روزتون مبارکاین گلم تقدیم به همه مادرا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/03/03ساعت 10:52  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

سلام دوستای نازم

خوبید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

چند وقته که نبودم  بد جور دلم تنگ شده بود واسه شما دوستای نانازم

 

همه انچه که دارم پیشکش سادگی تو

سوگل ترانه هایم هدیه ی یک رنگی تو

 

فکر من باش مسافربه سپیده ها بیندیش

چشم فردا ها به راهه راه سختی مانده در پیش

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/02/26ساعت 10:54  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

الا ای چاه یارم را گرفتند 

گلم عشقم بهارم راگرفتند

میان کوچه ها بادست خالی

همه دارو ندارم را گرفتند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/02/15ساعت 12:44  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

میدونم حالت خوبه و خیلی رو به راهی

میدونم بی دقدقه فکری ودلشوره داری

روزارو سپری میکنی وشدی بیخیال ما

میگی امثال من دورو برت خیلی زیاده هان؟

کاش ازهمون اول این دل ازت خسته میشد

که حالانتونی تو روم بگیری دست پیشو

به هر دری که زدم روبهم بسته میشد

چقد دلم بدست تو شکسته میشد

خوشبحالت چقده دلت قرصه

وصدمه نمیزنه اصلا بهت غصه و

بغض من باعث میشه نیشت واشه

تودوس داشتی که یکی دیگه پیشت باشه

یکی که تو زندگیت مثل ی پادو باشه

یکی که فکرتو فقط پیش کادوهاشه

یکی که هرکاری کنه بهش سرویس بده

مهمم نی اینکه فقط باتو باشه


‏*‏*بدی هات خوبیات رواز یادم برد**

***چه شبایی که از دوری توسخت خوابم برد***

**کارای زشتت ابروموجلوی عالم برد**

چه ضربه هایی ازتواین دل ساده م خورد***

توام ی ذره دلت تنگ من بود کاشکی

تویی که ادعامیکردی منو دوسم داشتی

توکه میگفتی قلبت بی من میشه پاره

توکه میمردی واسه ی من بی اشاره

حالاخیلی سخته تورو خودم بم بگی طاقت

دیدنم روندارم بی من زندگیت راحته

میدونم اینقده سرت شلوغه بعدیکی2ماه

اگه الان بهت زنگ بزنم جای بله بگی شما

یعنی این یارو اینقده بدردبخوره

که باعث شده حال تو ازم بهم بخوره

ازمنی که همه جوره باتوبودم

منی که به دور از حاشیه و آتوبودم

کاشکی هیچ وقت توزندگیم این مسیر رونداشتم

منه بدبخت که جزتو هیچکسی رونداشتم

منوگذاشتی رفتی دلم غمگینه کاشکی

توام واسه ادامه دوستی مون انگیزه داشتی

***بدیهات خوبیاتو از یادم برد***

**چه شبهایی که از دوری توسخت خوابم برد**

**کارای زشتت ابروم روجلوی عالم برد**

**چه ضربه ها ازتواین دل ساده م خورد
‏*‏*
ماها از عشق همدیگه تب زده بودیم

ماهاواسه ماه هابعدمون حرف زده بودیم

همه چی خوب بود همه چی زودزود

میگذشت وتنهاغم من غم این روز بود

که تو بری ومن گله کنم ازدست تو

من عاشقت بودم دقیقا برعکس تو

جای توروپرکنه واسم چه ادم دیگه ای

من تورومیخوام که توام تو ی عالم دیگه
ای
تو ی ادم دیگه ای تو زندگیت هست

تو زندگیت من چه نقشی داشتم

من واسه تو بادوروبریات چه فرقی
داشتم

اره دوستت ندارم و یک وقتی داشتم

وقتی که واسه دستای خالیم دست
میخواستم

***بدی هات خوبیاتو از یادم برد***

+ نوشته شده در  شنبه 1390/02/03ساعت 19:50  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

**** عجب صبری خدا دارد ****

اگرمن جای او بودم همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را باهمه زیبایی و زشتی بروی یکدگر ویرانه میکردم

‏*‏***عجب صبری خدا دارد****

اگرمن جای اوبودم که میدیدم یکی عریان ولرزان

دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگی

زمین و اسمان را واژگون مستانه میکردم

‏*‏*** عجب صبری خدا دارد ****

اگرمن جای او بودم برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرده بی سامان

هزاران لیلی ناز افرین را کوه به کوه اواره ودیوانه میکردم

‏*‏*** عجب صبری خدا دارد ****

اگرمن جای او بودم به گرده شمع سوزانه دله عشاق سرگردان

سراپای وجوده بی وفا معشوق راپروانه میکردم

‏*‏*** عجب صبری خدا دارد ****

چرا من جای او باشم همان بهتر که او خود جای خودبنشسته وتابه تماشای تمام زشتکاری های این مخلوق را دارد
وگرنه من بجای او چو بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل ودیوانه میکردم


‏*‏*** عجب صبری خدا دارد ****

0 0


:::::....خدا به ما هم صبر بی رحمی های این بشر سنگ دل رو بده......:::::::::
+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/01/16ساعت 9:26  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  | 

نگران خودمم که چجوری بی تو بمونم



دوری و ندیدن توکارمن نیست نمی تونم

نگران لحظه هامم که منوبی تو نمیخوان

نگران دستایی که تونباشی خیلی تنهان

اینقدر دوست دارم که نگران خودمم

اماباز جونمومیدم واسه باتو بودنم

نه میشه بی تو بمونم نه میدونم که می مونی

همه ی ترسم ازاینه یه روزی پیشم نمونی

نگران لحظه هامم که منوبی تو نمیخوان

نگران دستایی که تو نباشی خیلی تنهان


اینقدر دوست دارم که نگران خودمم

امابازجونمو میدم واسه باتو بودنم

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی که بلغزد برمن

من خودم هستم و یک حس غریب که به صدعشق و هوس می ارزد

من نه عاشق بودم و نه دلداده به افکار پلید

من بدنبال نگاهی بودم که مرا ازپس دیوانگی ام میفهمید

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/01/08ساعت 12:43  توسط شــــــیدا‎ ‎و‎ ‎‏ســحــــرناز  |